عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
369
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
« امير الامراء المؤيد من السماء » لقب كرد ، و خطبهء منبرها بر نوح بداشت . و چون ايلك به اسپيجاب آمد ، ابو على سوى ايلك نامه نوشت ، و به دو ميل كرد . ايلك به بخارا آمد ، و به جوى موليان [ 1 ] فرود آمد ، اندر ربيع الاول سنه اثنى و ثمانين و ثلثمائه . و نوح همى نامه نوشت و رسول فرستاد به ابو على كه : « بيا كه خان آمد . » البته ابو على از آن نامه نينديشيد [ 207 ] و لشكر خواست از وى هم ، نفرستاد . و خان يك چند بيمار شد به علت بو اسير و باز گشت . و بوقت رفتن ، ولايت عبد العزيز بن نوح بن نصر را سپرد ، و خلعت نيكو بداده شد ، و او را گفت . « اين ولايت از نوح ستديم [ 2 ] ، و به تو سپرديم . » و ايلك [ 3 ] به قچقار باشى [ 4 ] برسيد و بمرد [ 5 ] . و نوح مر عبد اللّه بن محمد بن عزيز [ 6 ] را از ولايت نفى كرده بود بخوارزم ، چون به آموى [ 7 ] رسيد ، او را بخواند و كار خويش به دو سپرد ، و چند بار به ابو على نامه نوشت ، او را بخواند و مال خواست و لشكر خواست . البته هيچ اجابت نكرد و تكبر بكرد و گردن كشيد ، تا خداى عز و جل كار نوح نيكو كرد ، و آن شغل بى منت كس شفاعت كرد ، و ببخارا باز آمد . امير ابو منصور سبكتگين از پس الپتگين الحاجب مستولى گشت بر غزنه و گرديز و پروان و كابل و بست ، و آن ولايتها كه غلامان قراتگين [ 8 ] داشتند . و كار امير سبكتگين
--> [ ( 1 - ) ] جوى موليان از مواقع معروف بخارا بود ، و رودكى آن را در قصيدهء معروف خود ستوده است . [ ( 2 - ) ] هر دو : از تو ستديم ؟ [ ( 3 - ) ] هر دو : اينك ؟ [ ( 4 - ) ] كذا در هر دو نسخه : اگر چه سه حرف اول آن نقطه ندارد ، ولى بار تولد هم آن را قچقار باشى خوانده و در تركستان ( ص 12 ) گويد قچقار همان است كه در شاهنامهء فردوسى هم ذكر شده ( ج ص 16 ) تم كلامه . اين نام در بين مردم به قاشقار معروف است . [ ( 5 - ) ] هر دو : و خان بمرد . [ ( 6 - ) ] هر دو : مير عبد اللّه بن محمد بن عبد العزيز ؟ عتبى 71 عبد اللّه بن عزيز . [ ( 7 - ) ] هر دو : با موى . [ ( 8 - ) ] قراتگين و پسرش منصور حكمرانان مشهور اسپيجاب بودند .